الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
17
شرح كفاية الأصول
است ، يعنى اين معنا را مقياس قرار مىدهند و سپس مطابق آن مىگويند كه مثلا فلان تعريف ، چون جمع محلّى به لام را شامل نمىشود ( با اينكه جمع محلّى به لام ، افادهء عموم مىكند ) ، جامع افراد نمىباشد . نتيجه : تعاريفى كه از « عامّ » شده ، تعاريف حقيقى نمىباشد ( زيرا در تعريف حقيقى ، معرّف أجلى از معرّف و يا لااقلّ مساوى با آن است ) ، بلكه تعاريف لفظيّه و از باب شرح الاسم و شرح اللّفظ هستند و لذا اشكال بر آنها از جهت مانعيّت و جامعيّت ، شايسته نمىباشد . فالظاهر أنّ الغرض من تعريفه . . . اين عبارت ، جواب از سؤال مقدّر است : سؤال - اگر مفهوم « عامّ » واضح است و همه آن را مىفهمند ، غرض علماء از تعريف عامّ چيست ؟ جواب - غرض علماء از تعريف عامّ ، اين است كه مىخواهند با مفهوم عامّ ، يك معيار و جامعى بين افرادى كه بدون شكّ از مصاديق عامّ به شمار مىآيند ( مانند : كلّ ، أجمع ، جمع محلّى به لام و . . . ) ارائه دهند ، تا بتوانند هنگام اثبات احكام براى عامّ ( مانند : آيا عامّ مخصّص به مخصّص متّصل و همچنين مخصّص به مخصّص منفصل ، در باقى حجّت است يا نه ؟ آيا عامّ مخصّص به مخصّص مجمل ، اجمال پيدا مىكند يا نه ؟ و . . . ) به آن افراد اشاره كنند و مخاطب بداند كه مقصود از عامّ ، چيست . به بيان ديگر : غرض اين است كه مفهوم عامّ را بيان كنند بهطورىكه اين مفهوم ، جامع باشد بين تمام مواردى كه بدون شبهه مصداق عامّند ، و لذا وقتى از عامّ و احكام آن بحث مىشود ، روى آن جامع تكيه مىشود و ديگر نياز نباشد كه تكتك افراد عامّ ذكر شود . لا بيان ما هو حقيقته . . . از مطالب قبل معلوم شد كه غرض علماء از تعريف عامّ ، بيان حقيقت و ماهيّت عامّ نيست ، زيرا آنچه كه به حسب احكام و آثار مترتّبه ، ثمره دارد ، افراد و مصاديق عامّ است كه واضح مىباشند ( چون در علم اصول مىخواهيم افراد عامّ را بشناسيم تا اگر يكى از